مرضيه محمدزاده

1154

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

گفت كه نى چون خدا ، داده به زهرا حسين * ز بهر تبريك او بگشته‌ام رهسپار فطرس فرخنده ديد ، اميد خود را بديد * كه لطف ربِّ مجيد مىكندش رستگار امين وحى سلام ، داد به احمد پيام * پس از درود گرام به فطرس دل‌فكار گفت حبيب إله ، فطرس دربسته را * بده تو خود را پناه ، به چوبه‌ى گاهوار بگشت فطرس به آن پناه در پر زنان * بر همه كروبيان گرفت عزّ و وقار باغ جنان از نشاط دميد در خود حيات * روى زمين زين بساط ، تمام شد لاله‌زار چون كه به عالم بزد مقدم با ارجمند * يكسره بر چيده كرد ، عذاب از اهل نار ز هر سو آيد به گوش ز آتشش پرخروش * كه گشته‌ام من خموش ز رحمت بىكنار ديد پس از تهنيت پيمبر ذو الكرم * دو چشم عالم به هم ز همّ و غم اشكبار به ناگه آمد صدا ز عرصه‌ى كبريا * جزا دهد بس تو را خدا پس از اصطبار « 1 » همين حسين مانده مات كنار شطّ فرات * بشسته دست از حيات در بر اهل و تبار بگيرد از خواهرش خواهر غمخواره‌اش * پيرهن چاك‌چاك بر بدن پاره پار

--> ( 1 ) - اصطبار : شكيبايى ، صبر .